يادداشت هاي شبانه ي مهرداد

چقدر ناراحتم

چقدر روت حساس بودم یادته؟

اما دیگه من کی باشم که بخوام بهت گیر بدم

اما می دونی چی ناراحتم کرد ؟ اینکه چند ماه حرفای من روت بی اثر بوده و تو هنوزم میگی عاشقمی

با اینکه می دونستی من حساس بودم که نباید با پسر دیگه حتی دوست معمولی باشی اما تو تا من جدا شدم زودی با یه پسر به عنوان دوست رابطه برقرار کردی و باز واسه من گریه می کنی

اگه عاشقمی و واسم گریه می کنی پس این کارت واسه چیه

گمون نکنم این عشق باشه

اه ... دارم دیونه میشم

با خودم عهد بستم که دیگه از زندگیت برم و هر روز دارم با احساسم جنگ می کنم تا بتونم بیخیالت شم

بازم میگم خیلی خستم

دیگه کم آوردم

با کسی که نمی تونم از تو دردو دل کنم.. مجبورم بیام اینجا و واسه خودم بنویسم تا یکم آرووم شم

اشتباهم اینه که به قول اون آهنگ محسن یگانه "تازه فهمیدم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم"

نمی دونم اینو آرزو کنم که با کسی باشی که واقعا لایقت باشه یا نه

چون انقدر دوست دارم که نمی تونم تحمل کنم که با کسی باشی

پس از تو و زندگیت بی خبر باشم بهتره

خوش باشی همشه

 

دوباره نتونستم این جدایی رو تحمل کنم
و قبول کردم با هم باشیم
با اینکه می دونم کار درست و نکردم
این رابطه نمی دونم چقدر واست جدیه
اما نمی خوام خودمو مثل قبل وابستت کنم
با اینکه اصلا از علاقه ی من نسبت به تو کم نشده
واقعا دیگه بهم ریختم

 

مثل همیشه به هم ریختم

امشب ازم پرسیدی که اگه ازدواج کنی بازم باهات هستم یا نه

راستش خیلی واسم سخته که منی که اینقدر خواستمت حالا واسه یکی دیگه شی

اما خوب مجبورم

چون خودم که نمیشه باهات باشم

واسه همون مشکلی که خودت می دونی

اما از یه طرف هم تو باید با یکی باشی

که باهاش زندگی کنی

چون من واقعا نمی تونم باهات باشم

و مطمئن باش رابطمو ادامه نمیدم هر وقت که ازدواج کنی

 

 

اگه روزگار بد تورو ازم گرفته

 

اگه خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته

خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطرهامون جدا شی...

 

The End

...

دلم گرفته..هرکی کنارمه یه جور سرگرمه و شاد و منم مجبور میشم یه لبخند ساختگی بهش تحویل بدم
کی می دونه عشق اول یعنی چی
کی می دونه وقتی عشق اولتو خیلی بخوای و به خاطر یه سری مسائل حل نشدنی نتونی باهاش یاشی
یعنی چی
دیوونم شدم از فکر زیادی
می خوام فکر نکنم چرا نمیشه
می خوام نخوامش چرا نمیشه
می خوامش و جدایی با خیال راحت که دیگه دوسش نداشته باشم نمیشه
روز به روز بیشتر از خودم بدم میاد

 

......

یک عشق
یک زیبایی
یک حس خوب
همه در رویا،

 

یک شکست
اشک و ناراحتی
واقعیت اینا بود، که باختم به این عشق
که غم باید همدمم باشه و اشک هم گاهی یه سری بهم بزنه

که باید دلم واسه روزایی تنگ شه که از واقعیت بی خبر بودم
آه..فکر و فکر و باز هم فکر

چرا همه چیز مثل اول نیست
مثل قبل آشنایی با اون
کاش قبل دلبستن خوب شناخته بودم اونو

 

خیلی اعتماد کردم
خیلی حرفا شنیدم و خیلی حرفا زدم
اما فرقش چی بود؟
فرقش این بود که من از رو سادگی همه چیزو راست گفتم و اون پنهون کاری کرد
چی عذابم میده...اینکه من عاشق کسی شدم که وجود خارجی نداشت
آره..یه آدمی بود که به ظاهر وجود داشت اما اون آدم هرچی که ازش میدونستم
از خودش و خونوادش اشتباه بود
من چند ماه عاشق چنین کسی بودم و الان باورم نمیشه که اون کسی که من
می خوامش یکی دیگس..با شرایط دیگه..اصلا میشه گفت فقط جسمش با
جسم کسی که من عاشقش بودم یکی بود

 

اما مهرداد چه اشتباهی
به نظرت می تونی مثل قبل شی
مثل قبل آشنایی با اون
اون یه سایه بود که خودشو درست نشونت نداد
چرا گریه...چرا دلتنگی
آخه مگه این چی بود که حالا دلتنگشی
این کی بود که صداشو مشینوی اشکت در میاد مهرداد

اما دیگه راهی نمونده
باید منتظر آینده بود
شاید نفرت شاید فراموشی

خداحافظ آرامش بخش، خیال عاشقی

 


این حرف آخره
این آخرین چیزیه که حالا که نمی خوام باهاش باشم نمی خوام توو دلم بمونه
یک سال و شش ماه
اتفاق تلخ و شیرین
اما تلخیش انقدر زیاد بود که شیرینیشم از بین برد
اینهمه مدت رابطه
اینهمه مدت بی تابی
اوونم واسه کی
واسه کسی که قبلا واسه یکی دیگه بود
واسه کسی که تنشو یکی بارها لمس کرده بود
چرا؟ چرا اینهمه مدت خودمو فقط زجر دادم
کاری رو که باید خیلی وقت پیش انجامش می دادم امشب انجام دادم
دیگه رفتم، همه چی تموم شد
مهرداد اشک نریز
گریه نکن بابا مهرداد چیزی نشده که
ارزششو نداشت
چقدر بهت از زندگیش دروغ گفت
دیگه تا کی تحمل می کردی اینو
تا کی باید به فکر اون دیوونه می شدی
عشق همچین آدمی به دردت نمی خورد
دیگه باید بتونی فراموش کنی اونو
مهرداد آخه اون دیگه چقدر بدی کنه بهت تا ازش جدا شی
اینهمه بدی کافی نبود؟ مهرداد باید با همون دروغ اولش میرفتی
یکی دیگه گذشتش بد بوده اما چرا گذشته ی اون کابوسه تو شده
دیگه باید به فکر خودت باشی
واسه همیشه هم که ازش خداحافظی کردی
مهرداد مقصری

این حالتم بابت اینه مهرداد
مهرداد به آینده امیدوار باش
مهرداد نفرینش نکن
چون اوونم مثل تو اشتباه کرد
پس واسش آرزوی خوش بختی می کنم
بدرود

نمیدونم چی بنویسم یا از کجا شروع کنم

این وبلاگو خیلی وقت پیش ساخته بودم

وقتی خیلی بچه بودم

اکثر پستهایی که الان داخل وبلاگ وجود داره توی حالت ثبت موقت بودن، مطالب واسه زمانیه که من عاشق یکی بود

داشتم دونه دونشونو میخوندم و یه حس حال عجیبی داشتم، نه واسه اون شخص، نه واسه معشوقه ی سابقم، بلکه واسه سادگی ای که داشتم که اون سادگی رو می تونستم حتی از خوندن این نوشته ها احساس کنم

احساس می کنم نسبت به اون سالها خیلی پیچیده تر شدم

بگذریم

میخوام توی نوشته هام یه چیزیو بذارم کنار، در واقع پرونده رو ببندم

اونم پرونده معشوقه ی اون سالهام بود که میخوام واسه آخرین بار توی این وبلاگم ازش بنویسم و حالا که برگشتم و دارم اینجا می نویسم دیگه راجع بهش صحبتی نکنم

این نوشته ها واسه وقتی بود که من یک سال یا یک سال و نیم بود که باهاش رابطه داشتم

باید بگم که این رابطه تا 6 سال ادامه پیدا کرد

تا اینکه من رفتم سربازی و رابطه رو تموم کردم، اون که ایران نیومد منم که نمیتونستم از ایران خارج شم، و اینکه بعد اونهمه رابطه نیومد تا با من باشه به این نتیجه رسیدم که باید تمومش کنم.

کاری به این قضیه ندارم که خود تموم کردن اون رابطه کلی طول کشید و کلی بالا و پائین داشت ولی فقط بگم که اون دیگه الان ازدواج کرده

آره ازدواج کرد

راستش منم ازدواج کردم، ولی تا به اینجای کار که ازدواجم موفق نبوده

اختلافای زیادی با همسرم دارم که نمیدون آیا حل بشه یا حل نشه

راستی اینکه توی این پست اومدم از اون کسی که عاشقش بودم صحبت کردم به این معنی نیست که من بهش فکر میکنم یا اینکه جایی توی دلم داشته باشه، فقط واسه اینکه یهو بعد اون پستای قدیم بیام یه پست نا متعارف بذارم و ربطی به هم نداشته باشن واسم جالب نبود، واسه همین گفتم آخر اون قصه تلخو بگم که 6 سال از زندگیم و به بوق داد

آره عزیزم، دقیقا به بووق داد

ولی میدونی چیه

دلم گرفت یه لحظه 

که چقدر تغییر کردم

و چقدر آدم ساده ای بود و دیگه نیستم

یا حداقل فکر می کنم نیستم

اومدم ایموجی بذارم، دیدم ایموجی های بلاگفا همون ایموجی های یاهومسنجره!

یادش بخیر

با یاهو مسنجر زندگی کردیم ما! اینکه یاهو مسنجر یادمه هنوز، یعنی دارم پیر میشم 

خوب دیگه گل شعر گفتن دیگه بسه

فعلا